تجارت را به دلیل کاهش مشاغل تولید مقصر نکنید

ساخت وبلاگ

مشاغل تولیدی با ارزش هستند زیرا بسیاری از افراد فکر می کنند اقتصاد در مورد تولید کالاها است و به دلیل اینکه شرکت های تولیدی اغلب مشاغل پردرآمد را برای کارگران بدون مدرک دانشگاهی فراهم می کنند. علاوه بر این ، کارخانه های بزرگ تولیدی با آوردن دلار زیادی به منطقه که توسط کارمندانشان به صورت محلی هزینه می شود ، لنگر بسیاری از جوامع بوده است.

دستمزد بالای مشاغل تولید دستی پس از موفقیت های اتحادیه در دهه 1930 ، که پس از جنگ جهانی دوم رشد شدید اقتصادی به دنبال داشت ، انجام شد. 30 سال پس از جنگ جهانی دوم از نظر اقتصادی در همه کشورهای با درآمد بالا قوی بود-فرانسوی ها این را "30 سال باشکوه" خواندند.

کارگران تولیدی ایالات متحده برای به دست آوردن سود دستمزد و مزایای بهتر از سال 1946 تا دهه 1950 در موقعیتی منحصر به فرد قرار داشتند. اول ، اتحادیه های صنعتی از حمایت عمومی گسترده ای برخوردار بودند. دوم ، رقبای صنعتی ایالات متحده در اروپا و ژاپن با زیرساخت های نابود شده و کاهش نیروی کار به دلیل کشته شدن و جراحات ناتوان کننده بسیاری از کارگران در سن نخست در طول جنگ روبرو شدند. سوم ، یک چرخه با فضیلت از رشد اقتصادی وجود داشت که منجر به رشد بیشتر شد. بنگاه های آمریکایی با خواسته های زیادی از شهروندان که شروع به کار خانواده های جدید می کردند (رونق کودک در سال 1946 آغاز شد) و نیاز به خانه های جدید ، اتومبیل و لوازم خانگی داشتند.

در اواسط دهه 1960 ، این موقعیت با ارزش شروع به دور زدن کرد. اول ، اروپا و ژاپن شکاف بهره وری را محدود کردند و اتومبیل هایی را برای بسیاری از آمریکایی ها جذاب ساختند. دوم ، افزایش تورم توسط یک سیاست مالی گسترده در جنگ با جنگ ویتنام بدون کاهش سایر هزینه های داخلی یا افزایش مالیات هدایت شد. سوم ، بسیاری از قراردادهای اتحادیه دارای مقررات تعدیل هزینه زندگی بودند که با افزایش تورم ، درآمد را افزایش می داد. چهارم ، شرکت های آمریکایی اتوماسیون را پذیرفتند و موضع مخالف تری نسبت به خواسته های اتحادیه اتخاذ کردند. علاوه بر این ، بسیاری از صنایع تولیدی کم درآمد مکان های موجود در ایالات متحده را تغییر داده و از سال 1964 به شرکت های مکزیک تغییر یافتند که به کارخانه ها اجازه می دهد تا عمدتا عاری از وظیفه و بدون تعرفه باشند-"Maquiladoras".

نقاط عطف در تاریخ وجود دارد که در آن رویدادهای اخیر ممکن است با نیروهای قدیمی تر ترکیب شوند تا تغییرات بزرگی ایجاد کنند. اوایل دهه 1980 یکی از این دوره ها بود. وقایع منجر به افزایش نابرابری ، جهانی سازی بیشتر و افزایش اعتماد به نیروهای بازار (که گاهی اوقات "نئولیبرالیسم" خوانده می شود) عبارتند از:

  1. رکود دهه 1970 ، که به نرخ بهره بالا و رکود عمیق کمک کرده است (هنگامی که اقتصاد بهبود یافت ، بنگاه ها این فرصت را داشتند که دوباره شروع به کار کنند).
  2. انقلاب IT ، که منجر به اختراع IBM PC 1981 و انفجار محصولات جدید و روش های جدید سازماندهی کار در دفتر شد.
  3. تکامل کانتینر ، که به سازماندهی تولید در زنجیره های تأمین جهانی کمک کرده است. وت
  4. انگیزه ای برای دولت ها و شرکت ها برای تبدیل شدن به ضد اتحادیه بیشتر ، با حسن نیت ارائه دادن اتحادیه ها برای ده ها سال و شکستن رئیس جمهور ریگان از اعتصاب کنترل کننده های ترافیک هوایی اضافه شد.

در این مطالعه تأثیرات اشتغال و درآمد تجارت بر روی کارگران ایالات متحده ارزیابی خواهد شد ، اما یادآوری این نکته حائز اهمیت است که بسیاری از کشورهای کم درآمد با فروش کالاها به ایالات متحده و سایر کشورهای با درآمد بالا رشد دیدنی داشته اند. اول ، چهار ببر آسیایی - کره جنوبی ، تایوان ، هنگ کنگ و سنگاپور - صادر کردن محصولات ارزان قیمت تولید شده و سپس به کالاهای پیچیده تر فارغ التحصیل شدند. از سال 1960 ، تولید ناخالص داخلی آنها به ازای هر نفر صدها درصد رشد کرد و به صفوف کشورهای با درآمد بالا پیوست. چند دهه بعد ، چین و هند همان مسیر را دنبال کردند. این کشورهای عظیم نتوانستند همه را به رده های زندگی طبقه متوسط بالا ببرند ، اما صدها میلیون نفر در نتیجه این رشد از فقر شدید خارج شدند. اکنون ، ویتنام و سایر کشورهای کم درآمد سعی در انجام همین کار دارند. رشد سریع کشورهای کم درآمد که پس از اتخاذ سیاست های اقتصادی صادرات محور در یک مقاله صندوق بین المللی پول ثبت شده است که به دنبال اثرات درآمد جهانی سازی بیشتر برای 147 کشور از سال 1970 تا 2014 است. داده ها نشان می دهد که کم درآمدکشورهایی که ارتباطات اقتصادی جهانی خود را افزایش می دادند نسبت به کشورهای کم درآمد که ارتباطات جهانی آنها را افزایش ندادند ، رشد بالاتری داشتند. کشورهای کم درآمد که اتصالات جهانی خود را افزایش می دهند نیز نسبت به کشورهای با درآمد متوسط و بالا که باعث افزایش اتصالات جهانی خود می شدند ، رشد بالاتری داشتند.

پس از سال 1982 ، 25 سال رشد متوسط و عمدتا پایدار تحت رونالد ریگان ، جورج بوش ، بیل کلینتون و جورج دبلیو بوش - بعضی اوقات به نام "اعتدال بزرگ" وجود داشت زیرا دوره های طولانی بدون رکود اقتصادی وجود داشت. بحران مالی 2007-08 منجر به رکود عمیق شد. بدون سعادت ، افزایش نابرابری که از دهه 1980 آغاز شد ، بیشتر به یک مسئله عمومی تبدیل شد ، به خصوص که مربوط به وضعیت طبقه متوسط بود. با بسته شدن بسیاری از شرکت های تولیدی ، توضیحی برجسته برای این مشکلات برون سپاری تولید به کشورهای کم درآمد بود که دستمزد بسیار کمی پرداخت می کردند. به ویژه ، پس از ورود چین به سازمان تجارت جهانی در سال 2001 ، کسری تجارت ایالات متحده به میزان قابل توجهی رشد کرد.

روسای جمهور اوباما و ترامپ در اولویت ایجاد مشاغل تولیدی بیشتر قرار گرفتند ، اما هیچکدام موفق نشدند. ترامپ نشان داد كه تهدید جنگ تجاری آسان تر از آن است كه پیروزی یكی را بدست آورد. در بهترین حالت ، استفاده ترامپ از تعرفه در بسیاری از کالاهای بسیاری از کشورها شستشو بود ، زیرا کسری تجارت ایالات متحده به عنوان سهم تولید ناخالص داخلی در دوران ترامپ ثابت بود. درعوض ، شرکت ها و مصرف کنندگان آمریکایی تقریباً تمام تعرفه ها را پرداخت می کردند ، اقتصاددانان از دست دادن اندک شغل پیدا کردند و کشاورزانی که با تعرفه های تلافی جویانه در کالاهای خود روبرو بودند ، برای جلوگیری از ورشکستگی به ده ها میلیارد دلار کمک نیاز داشتند.

عجیب و غریب ، افرادی که برون سپاری را به عنوان مشکل مقصر می دانند ، توضیح نداده اند که چرا نه سیاست های یک دموکرات لیبرال و نه یک جمهوریخواه محافظه کار باعث افزایش اشتغال تولید می شوند. در این مقاله با نشان دادن این که بهره وری عامل اصلی کاهش اشتغال تولید است ، این طنز را توضیح می دهد.

نوآوری چیز خوبی است و استاندارد زندگی ما را بالا می برد. با این حال ، همانطور که جوزف شوپتر ، اقتصاددان در سال 1942 خاطرنشان کرد ، "تخریب خلاق" جوهر سرمایه داری است ، با نوآوری های جدید جایگزین قدیمی و منجر به سود گسترده در تولید برای هر کارگر می شود. بارزترین نمونه این سهم کاهش دهنده اشتغال کشاورزی ، از 80 درصد در 1800 ، به 40 درصد در سال 1900 ، به بیش از 1 درصد در سال 2019 است.

طرفداران محدود کننده واردات ، از دست دادن بنگاه ها و مشاغل را می بینند و می خواهند از کارگران ایالات متحده محافظت کنند. سرزنش واردات راهی آسان برای پیش رو است. همانطور که در زیر نشان داده شده است ، اکثر ضررهای شغلی به دلیل اقدامات بنگاه های آمریکایی است نه واردات. بدبینان تجارت نمی دانند که تأثیر خالص اشتغال خالص تجارت چقدر کوچک است ، به ویژه که آنها تمایل به نادیده گرفتن سود اشتغال به دلیل افزایش صادرات دارند. همچنین ، آنها از دست دادن اشتغال ناشی از تعرفه های تلافی جویانه که سایر کشورها تحمیل می کنند ، به حساب نمی آورند ، همانطور که در پاسخ به تعرفه های ترامپ با چین و اتحادیه اروپا اتفاق افتاد. سرانجام ، آنها نیروی کار امروز را درک نمی کنند-آنها تعداد مشاغل تولیدی یقه آبی با درآمد بالا را بیش از حد ارزیابی می کنند و این دیدگاه اشتباه دارند که بیشتر مشاغل خدماتی مشاغل کم درآمد "همبرگر" دارند.

تکامل اشتغال تولیدی

سهم اشتغال تولیدی در ایالات متحده از کلیه کارگران غیر کشاورزی در قرن بیستم به طور پیوسته افزایش یافت و در طول جنگ جهانی دوم به اوج 38 درصد رسید. در سال 1955 هنوز 32 درصد بود اما تا سال 2019 به طور پیوسته به 8 درصد کاهش یافت (داده های پس از سال 2019 توسط همه گیر کاهش یافته است). نیمی از کاهش به 20 درصد در دوره ای رخ داده است که میانگین مانده تجارت به عنوان سهم تولید ناخالص داخلی صفر بود (مقادیر واردات و صادرات تقریباً یکسان بودند). سهم اشتغال تولید 12 درصد دیگر کاهش یافته است ، در حالی که میانگین مانده تجارت منهای 2. 6 درصد در سال (واردات بیشتر از صادرات) بود.

به جای استفاده از رویکرد مشترک تغییر سهام اشتغال ، افرادی که اهمیت تولید را برجسته می کنند از تعداد مطلق کارگران استفاده می کنند. با این اقدام ، حداکثر تعداد کارگران تولیدی در سال 1980 بیش از 19 میلیون نفر بود. تا سال 2000 ، این تعداد 2 میلیون نفر کاهش یافت و 5. 5 میلیون نفر دیگر تا سال 2019 از دست رفتند. در مقابل ، کل اشتغال از سال 1980 تا 2019 60 میلیون رشد کرد.

مزیت اصلی سرمایه داری این است که نوآوری و روشهای بهتر برای تولید خروجی ها را تحریک می کند و منجر به تولید بیشتر با کارگران کمتری می شود. صنایع تولیدی که کالا تولید می کنند بسیار بیشتر از صنایع خدماتی هستند که دارای بهره وری بالایی هستند. به عنوان مثال ، موسسه آهن و فولاد آمریکا گزارش می دهد که 10. 1 ساعت طول کشید تا یک تن فولاد در سال 1980 در مقابل 1. 5 ساعت امروز تولید شود. به طور کلی ، تمام صنایع تولیدی کمی بدتر شدند ، زیرا تولید در هر ساعت کمتر از 600 درصد رشد می کرد.

از نظر موقعیت مکانی ، مشاغل تولیدی در هشت منطقه سرشماری به طرز چشمگیری تغییر کردند. در سال 1960 ، ایالت های نیوانگلند و میانه اقیانوس اطلس به ترتیب بالاترین و سوم برترترین غلظت تولیدی تولید را به ترتیب 42 و 37 درصد داشتند. در مقابل ، تا سال 2019 ، این دو منطقه نسبت به متوسط کارگران تولیدی کمتر داشتند.

مناطق شرقی شرقی (آلاباما ، کنتاکی ، می سی سی پی ، و تنسی) و مناطق غربی شمال مرکزی (آیووا ، کانزاس ، مینه سوتا ، میسوری ، نبراسکا ، داکوتای شمالی و داکوتای جنوبی) در سال 2019 سهم تولیدی فوق العاده داشتند ، اما در زیر-سهام تولید در سال 1960. منطقه مرکزی شرقی شرقی از دو موج اشتغال تولیدی بهره مند شد-حرکت شرکت ها از نیو انگلستان و میانه اقیانوس اطلس در دهه 1970 و 1980 و ورود بسیاری از شرکتهای خودروهای خارجی در حال افتتاح کارخانه های افتتاحیه در Unitedایالات پس از سال 1980.

حرکت اشتغال تولید در ایالت ها از تقدم صنایع تولیدی به عنوان کلید یک اقتصاد قوی پشتیبانی نمی کند. در واقع ، دو منطقه با بزرگترین از دست دادن سهم تولید-نیو انگلستان و میانه اقیانوس اطلس-6 از 10 ایالت برتر از نظر تولید ناخالص داخلی سرانه (و این شامل واشنگتن ، D. C نیست ، که بیشترین تولید ناخالص داخلی را دارد)بشر

درک جریان پول بین کشورها

تجارت کل ، همانطور که با مقادیر ترکیبی واردات و صادرات به عنوان سهم تولید ناخالص داخلی اندازه گیری می شود ، تا سال 1973 10 درصد در صدر قرار نگرفت. در سال 1996 به طور پیوسته به 20 درصد افزایش یافت و از آن زمان بین 20 تا 25 درصد نوسان داشت (2019سطح 22 درصد بود).

تجارت متعادل ، یا هنگامی که ارزش واردات و صادرات کالا تقریباً یکسان است ، باید تأثیرات کمی در اشتغال تولید داشته باشد. این مورد برای سالهای ترکیبی از سال 1960 تا 1983 بود. با این وجود ، بسیاری از مردم واردات ، مانند اتومبیل های ژاپنی را به دلیل ضرر شغلی در تولید مقصر دانستند. اشتغال به دلیل صادرات نادیده گرفته شد زیرا افراد متمرکز بر بسته شدن شرکت های تولیدی و وارداتی بودند که سهم بازار را از شرکت های آمریکایی دور می کردند. این فشار به اندازه کافی زیاد بود که شرکت های خودروهای خارجی امکانات تولید را در ایالات متحده افتتاح کردند و مشاغلی را فراهم کردند که منتقدین ضد تریل در تلاش برای ایجاد بودند. در حالی که این امکانات اتحادیه نبود ، حقوق و مزایای آنها نزدیک به قراردادهای متحد کارگران خودرو بود. این بنگاهها می خواستند بدون بار توافق اتحادیه ، انعطاف پذیری ایجاد کنند.

هنگامی که واردات به طور مداوم بیشتر از صادرات با مبلغ قابل توجهی بیشتر است ، تجارت بین المللی منجر به ضرر و زیان شغلی می شود. این مورد از سال 1999 تا 2019 بود ، هنگامی که این کسری به حداکثر 5. 6 درصد از تولید ناخالص داخلی رسید اما هرگز زیر 2. 7 درصد تولید ناخالص داخلی فرو نرفت.

تجارت کالاها و خدمات اما تنها یکی از مؤلفه های جریان بین المللی پول است. مؤلفه دوم شامل سودهای بازگرداندن و پرداخت بهره از دارایی های خارجی است ، در حالی که مؤلفه سوم شامل سرمایه گذاری سرمایه (به عنوان مثال ، ایجاد یک تسهیلات جدید خارجی ، سرمایه گذاری بیشتر در یک تسهیلات موجود یا خرید سهام و اوراق بهادار خارجی) است. برای هر مؤلفه ، پول در داخل و خارج از کشور جریان می یابد. ترکیبی از pluses و منهای (به نام تراز پرداخت) باید در طول هر سال برای هر کشور با صفر برابر باشد. عدم تعادل موقت توسط بانک شهرک های بین المللی مستقر در ژنو اداره می شود و این عدم تعادل با تغییر در ارزش ارز یک کشور در بازار اصلاح می شود.

سیستم مالی جهان می تواند بسیار ضد انعطاف پذیر باشد. همانطور که اشاره شد ، ایالات متحده سالهاست که کسری تجارت را اداره می کند. برای هر سال ، تعادل تجاری منفی با تعادل مثبت دو مؤلفه دیگر جبران شده است. برعکس ، چین مازاد تجاری را که با سرمایه گذاری پول در ایالات متحده جبران می شود (اغلب خرید ابزارهای بدهی دولت) را جبران می کند. بدون این جریان سرمایه ، ارز آن تمایل به افزایش ارزش خواهد داشت که باعث کاهش صادرات و کاهش اشتغال می شود.

چین با ایالات متحده و سایر کشورهای با درآمد بالا متفاوت است زیرا نرخ پس انداز بزرگی (45 درصد در مقابل 18 درصد در ایالات متحده در سال 2019) برای تأمین مالی نرخ رشد پایدار خود دارد. این بدان معنی است که چین تقاضای مصرف داخلی نسبتاً محدود دارد و بیشتر به تقاضا برای صادرات خود متکی است. علاوه بر این ، چین با استفاده از ذخایر دلار خود برای خرید ارز خود ، حرکت ارز خود را کنترل می کند. در حالی که بسیاری از اقتصاددانان معتقدند که ارزش RMB تقریباً تقریباً در صورت اجازه شناور بودن ، تقریباً تقریباً تقریباً تقریباً تقریباً این اتفاق نمی افتد ، زیرا این پول چینی سالها کم ارزش بود.

تأثیر سرمایه گذاری مثبت خارجی ایالات متحده و درآمد خالص سرمایه گذاری مثبت مشخص نیست. از یک طرف ، سرمایه اضافی می تواند منجر به پایین آمدن نرخ بهره شود که این امر می تواند منجر به سرمایه گذاری بیشتر شرکت شود. از طرف دیگر ، این مقدار زیادی نیست و تصمیمات پس انداز و سرمایه گذاری ممکن است تحت تأثیر این جریان قرار نگیرد. این تجزیه و تحلیل فرض می کند که این جریان های مثبت هیچ تأثیر مثبتی در تولید اشتغال ندارند. در نتیجه ، تولید خسارات اشتغال به دلیل تجارت فقط با تغییر در واردات و صادرات تعیین می شود.

تأثیر تجارت بر اشتغال تولیدی

روش شناسی

آژانس های آماری اقتصادی ایالات متحده - دفتر سرشماری ، دفتر تجزیه و تحلیل اقتصادی (BEA) و دفتر آمار کار (BLS) - اطلاعات قابل توجهی را جمع آوری کرده و تبلیغ می کنند. از نظر صنایع ، BEA از ساختار کد طبقه بندی صنعت آمریکای شمالی (NAICS) 2012 استفاده می کند ، که از آن داده ها به طور کلی در چهار سطح از جزئیات موجود است: بخش (21 گروه صنعت) ، خلاصه (71 گروه صنعت) ، خلاصه اصلی (138 گروه صنعت) و جزئیات (405 گروه صنعت). داده ها از جداول ورودی (I/O) و داده های تجارت و اشتغال برای هر یک از این "صنایع" تهیه می شود. همراه با هر صنعت یک محصول خاص است و نام صنایع و محصولات یکسان است. هر بخش شرکت با یک محصول خاص از یک گروه صنعت متحد است. تجارت و جداول I/O از صنایع تعریف شده NAICS استفاده می کنند. در مقابل ، داده های مربوط به درآمد از بررسی جمعیت فعلی (CPS) حاصل می شود ، که از یک کد نویسی صنعت بر اساس یک رویکرد متفاوت استفاده می کند. همپوشانی زیادی وجود دارد ، و این تجزیه و تحلیل یک گذرگاه را ایجاد کرده است که در آن دسته بندی ها متفاوت هستند.

این مطالعه به دنبال 22 گروه صنعت تولید در سطح خلاصه NAICS است. فرض بر این است که واردات دارای اثر اشتغال منفی است ، در حالی که صادرات منجر به اشتغال بیشتر می شود. برای برآورد تأثیر اشتغال تجارت از سال 1991 تا 2019 نیاز به چندین مرحله دارد (1991 آغاز کسری بزرگ سالانه تجارت است ؛ 2019 از اثرات همه گیر جلوگیری می کند). اول ، در طی این سالها ، واردات تولید 1. 9 تریلیون دلار افزایش یافته است ، در حالی که صادرات تولید 1. 4 تریلیون دلار رشد کرده است. این نشان دهنده تغییر در تقاضای هر صنعت است (و بله ، هر خوشه صنعت هم واردات و هم صادرات را دارد). دوم ، با استفاده از جدول کل نیازهای جداول ورودی ، تغییر در جریان پول برای واردات و صادرات برای هر صنعت قابل محاسبه است. سوم ، تعداد کارگران با تأثیر مثبت و منفی تحت تأثیر تجارت برای هر صنعت با تقسیم تغییرات در واردات و صادرات توسط جدول خروجی BLS برای هر کارگر برای این صنایع محاسبه می شود.

با استفاده از روش فوق ، این مطالعه نشان می دهد که 8. 9 میلیون کارگر تولیدی از سال 1991 تا 2019 توسط واردات آواره شده اند و 5. 4 میلیون کارگر برای تولید صادرات رو به رشد مورد نیاز است. اثر خالص تجارت باعث از بین رفتن 3. 5 میلیون کارگر شد. محققان دیگر با استفاده از تکنیک های مختلف و دوره های زمانی مختلف نتایج مشابهی را گزارش می کنند.

مهم است که این اعداد را در متن قرار دهید. این تعداد در مقایسه با اندازه نیروی کار (بیش از 150 میلیون) یا رشد اشتغال 40 میلیون شغل از سال 1991 تا 2019 زیاد نیست. 3. 5 میلیون شغل خالص از دست رفته در تولید بر 40 میلیون شغل به دست آمده تأثیر نمی گذارداین سالها به دلیل اینکه آنها توسط عوامل کلان بزرگتر ، هزینه های دولت ، مالیات و اقدامات فدرال رزرو تعیین می شوند.

سرانجام ، نیروی کار آمریكا بسیاری از كارگران را وارد می كند و شغل خود را ترک می كند - برخی داوطلبانه و برخی غیرقانونی. با توجه به بررسی شغلی BLS و بررسی گردش مالی بازار کار ، 36 میلیون کارگر هر سال به طور داوطلبانه شغل خود را ترک می کنند و 24 میلیون کارگر دیگر نیز از سال 2000 (سال اول نظرسنجی) تا 2019 یا مرخص می شوند.، ضرر تولید سالانه به دلیل واردات 310،000 در سال بود (در صورت افزایش سود حاصل از صادرات بیشتر ، این تعداد 120،000 شغل در سال از دست می رود). به عبارت دیگر ، تعداد کارگرانی که هر سال به طور غیر ارادی شغل خود را از طرف کارفرمایان ایالات متحده از دست می دادند ، 70 برابر بیشتر از ضرر شغلی ناشی از واردات بود. در دریای استخدام کارفرمایان (بیش از 3 میلیون در ماه) ، بسیاری از کارگران تولیدی آواره شغل پیدا می کنند ، اگرچه تعداد کمی از آنها در نرخ دستمزد قبلی خود یا بالاتر از آن قرار دارند.

سه تجزیه و تحلیل داده دیگر وجود دارد که نشان می دهد کسری تجارت تأثیر زیادی در اشتغال کامل ندارد. اول ، شکل 1 کسری را به عنوان سهمی از تولید ناخالص داخلی همراه با میانگین نرخ بیکاری سالانه از سال 1970 تا 2019 ردیابی می کند. اگر تجارت تأثیر منفی داشته باشد ، با افزایش کسری تجارت ، نرخ بیکاری افزایش می یابد و نرخ بیکاری در هنگام تجارت کاهش می یابدکسری کوچکتر می شود. حرکات دو خط در شکل 1 هیچ الگوی سازگار را نشان نمی دهد. به عنوان مثال ، پایان درست نمودار (2010-2019) میزان بیکاری رو به کاهش و تغییر اندکی در اندازه کسری تجارت را نشان می دهد. مثال دیگر 10 سال اول این رقم است که در هنگام صاف بودن کسری تجارت ، نرخ بیکاری در حال افزایش است.

دوم ، بین سالهای 1973 و 2012 (BLS این سریال را در سال 2012 قطع کرد) ، سهم تولید از کل اشتغال در 15 کشور توسعه یافته و صنعتی کاهش یافته است. در سال 1973 ، 40 درصد از مشاغل در آلمان و 24 درصد از مشاغل در انگلستان در حال ساخت بودند. در 13 کشور دیگر ، صنایع تولیدی بیش از 25 درصد از نیروی کار بسیاری از کشورها را به کار گرفته اند. تا سال 2012 ، کسانی که بیشترین کاهش را داشتند ، انگلستان (24 درصد امتیاز) ، آلمان (19 درصد امتیاز) و ایالات متحده (16 درصد امتیاز) بودند. ایتالیا و ژاپن از سطح نسبتاً بالایی کاهش یافته اند ، در حالی که کانادا کاهش کمی از سطح کمتری داشت. لازم به ذکر است که بسیاری از این کشورها در حالی که سهام اشتغال تولید آنها رو به کاهش بود ، مازاد تجارت را اداره می کردند.

از نظر سهام مطلق در سال 2021 ، استرالیا ، انگلستان ، ایالات متحده ، کانادا و هلند کمترین سهم مطلق را در سال 2012 (بین 9. 7 و 10. 8 درصد اشتغال) داشتند. در پایان مقیاس آلمان (20. 5 درصد) ، ایتالیا (19. 5 درصد) و ژاپن (17. 3 درصد) بودند.

سوم ، این تصور که ایالات متحده می تواند به اجرای کسری تجارت ادامه دهد ، برای بسیاری از افراد غیرقابل درک است. در سال 1988 ، استاد دارایی هاروارد بنیامین فریدمن در کتاب خود در روز حسابداری نوشت که ایالات متحده عواقب اقتصادی منفی جدی خواهد داشت زیرا پنج سال کسری تجارت دارد که به طور متوسط کمی کمتر از 2 درصد از تولید ناخالص داخلی است. وی تصریح کرد: ایالات متحده باید این اصل و علاقه را در دهه 1990 بپردازد که منجر به تعادل سرمایه منفی می شود. این امر نیاز به کاهش ارزش دلار دارد تا صادرات افزایش یابد و واردات برای حفظ تراز همه پرداخت های ایالات متحده کاهش می یابد.

هیچ یک از این اتفاقات رخ نداد. به جای عواقب منفی ، رشد تولید ناخالص داخلی ایالات متحده در دهه 1990 بیشتر از رشد تولید ناخالص داخلی در دهه 1970 ، 1980 و 2000 بود. علاوه بر این ، بین سالهای 1994 و 2019 ، کسری تجارت هرگز کمتر از 2 درصد تولید ناخالص داخلی نبود.

این عدم تعادل مداوم با ورود گسترده سرمایه خارجی جبران شد. از سه ماهه چهارم سال 2020 ، خارجی ها 41 تریلیون دلار دارایی ایالات متحده را در مقابل 27 تریلیون دلار دارایی خارجی که توسط ایالات متحده نگهداری می شد ، نگه داشتند. کسی فکر می کند که یک بدهی بین المللی خالص 14 تریلیون دلاری باعث می شود که مانده های سرمایه گذاری سالانه نیز منفی باشد ، اما این بازی انجام نشده است. ایالات متحده نسبت به خارجی ها که دارایی های ایالات متحده خود را دریافت می کند ، بازده بالاتری از دارایی های خارجی خود را کسب می کند. این تفاوت به حدی است که ایالات متحده در هر سه ماه در طی این سالها درآمد سرمایه گذاری مثبتی داشته است.

بنابراین ، معامله ترکیبی این است که ایالات متحده سالانه کسری تجارت را جبران می کند که توسط جریان سرمایه سالانه جبران می شود که ممکن است تأثیرات مثبتی بر اقتصاد آن داشته باشد. سایر کشورها اوراق بهادار خزانه داری دلار و ایالات متحده را در اختیار دارند که ذخایر را برای آنها فراهم می کند که می توانند در صورت وجود ارزهای آنها استفاده شوند. در طول سال پس از سال 1982 (داده های بانک جهانی از سال 1990 آغاز می شود) ، چندین رکود اقتصادی وجود داشت ، اما هیچ یک از آنها به تجارت تحریک نشده است: پس انداز و وام از سال 1986-95 ، سقوط سهام Dot-Com 2002 ، مالیبحران 2007-08 ؛و همه گیر سال 2020.

برای ایالات متحده در سطح کلان ، به نظر نمی رسد رشد سرانه تولید ناخالص داخلی آن تحت تأثیر این کسری های تجاری باشد. براساس داده های بانک جهانی ، ایالات متحده و کشورهای با درآمد بالا اروپای غربی از سال 1991 تا 2019 تقریباً با 160 درصد رشد یکسان داشتند (نرخ رشد ژاپن فقط 107 درصد بود). اما همانطور که در شکل 2 نشان می دهد ، ایالات متحده سرانه تولید ناخالص داخلی بالاتری نسبت به پنج کشور بزرگ با درآمد بالا داشت. بیشتر کشورهای نوردیک سرانه تولید ناخالص داخلی بین 55000 تا 60،000 دلار داشتند. این استثنا نروژ بود که دارای ذخایر بزرگ نفتی و تولید ناخالص داخلی سرانه 68000 دلار بود.

البته ، تولید ناخالص داخلی سرانه یک اقدام خام است و تحلیلگران ضد ترامد سریع می گویند آمریکایی هایی که درآمد عمدتاً کم و متوسط دارند ، تحت تأثیر تجارت قرار می گیرند. درک مردمی مبنی بر اینکه 50 درصد پایین توزیع درآمد امروز نسبت به سال 1979 درآمد واقعی کمتری دارد ، توسط کار به روز شده توماس پیکتی و مقاله اصلی پیشگامانه سال 2003 امانوئل سائز پشتیبانی می شود.

در طول 20 سال گذشته ، مطالعات زیادی در مورد توزیع درآمد با استفاده از روش های مختلف و منابع مختلف انجام شده است. یک مقاله در سال 2018 نشان می دهد که برآوردهای رشد متوسط درآمد واقعی آمریکایی ها بین سالهای 1979 و 2014 از شش مطالعه مختلف از منهای 8 درصد تا به علاوه 51 درصد است. این یافته کم بر اساس تجزیه و تحلیل اصلی Piketty و Saez بود ، در حالی که یافته های بالا از دفتر بودجه کنگره حاصل می شود. تعجب بزرگ این است که مطالعه ای که نشان می دهد درآمد متوسط واقعی 33 درصد رشد داشته است از پیکتی ، سائز و گابریل زوکمن است. سائز هنگامی که توسط یک روزنامه نگار واشنگتن پست پرسیده شد ، گفت که آنها فقط در پشت رقم رشد 33 درصدی ایستاده اند. در همان مقاله 2018 توضیح می دهد که چرا مطالعات مختلف نتایج متفاوتی کسب می کنند و تخمین متاآنالیز را کمتر از 40 درصد رشد درآمد متوسط طی این سالها انجام می دهد.

سرانجام ، یک مقاله 2015 گزارش داد که جبران خسارت مردان از سال 1979 تا 2013 38 درصد رشد داشته است. از مزایا

درمجموع ، این بخش به این انتقاد می پردازد که تجارت بین المللی منجر به ضرر و زیان بزرگ شغلی می شود. بیشتر دموکرات ها به توافق نامه تجارت آزاد آمریکای شمالی (NAFTA) رأی دادند و با گذشت زمان ، ضد گروه تر شدند. آنها استدلال كردند كه آنها می خواستند "تجارت عادلانه" و نه تجارت آزاد. با این کار ، آنها به معنای شرایط دستمزد بهتر و کار به علاوه حمایت بیشتر از محیط زیست در کشورهای وارد کننده بودند. به عبارت دیگر ، آنها می خواستند كه كشورهای کم درآمد شرایط کار مشابه کشورهای با درآمد بالا را داشته باشند-که غیرممکن است.

ترامپ ادعا کرد که ایالات متحده می تواند بهتر عمل کند و حداقل 4 درصد در سال رشد کند. او فکر کرد که دسترسی به بازار ایالات متحده به او امکان می دهد واردات را با تعرفه های بالا کاهش دهد. او اشتباه کرد زیرا او اقدامات تلافی جویانه ای را که سایر کشورها برای صادرات ایالات متحده اعمال می کردند ، دست کم گرفت. در نتیجه ، رشد اشتغال تحت ترامپ با نرخ مشاهده شده در زیر اوباما ادامه یافت. او تا به حال فروشنده ، وی برای بهترین اقتصاد تاریخ اعتبار خود را به دست آورد.

تأثیر تجارت و سایر عوامل بر نابرابری درآمدی

در حالی که به نظر می رسد شهودی داشتن کارگران خارجی با دستمزد بسیار کم باید به فشارهای رو به پایین روی کارگران کم درآمد ایالات متحده ترجمه شود ، دلایل زیادی وجود دارد که این اثر کوچک است. در این بخش هشت مورد از این عوامل بررسی شده است.

اول ، تعداد کارگران آسیب دیده در مقایسه با اندازه نیروی کار و تعداد کارگرانی که شغل خود را از دست می دهند به دلیل تصمیماتی که توسط شرکت های داخلی اتخاذ می شود ، اندک است. دوم ، کمتر از نیمی از کل واردات از کشورهای کم درآمد حاصل می شود. تجارت با کشورهای با درآمد بالا (به عنوان مثال ، کانادا و اروپای غربی) به دلیل درآمد مشابه آنها بر نابرابری درآمد ایالات متحده تأثیر نمی گذارد.

سوم ، ادبیات قابل توجهی وجود دارد که نشان می دهد مزیت درآمدی از فارغ التحصیلان مدارس چهار ساله-که اغلب "تغییر تکنولوژیکی با مهارت" نامیده می شود. همانطور که در شکل 3 نشان می دهد ، درآمد متوسط کسانی که دارای مدرک چهار ساله در مقابل درآمد متوسط کسانی هستند که فقط دارای مدرک دبیرستان هستند و هیچ تحصیلات بعد از دوره متوسطه از 45 درصد در سال 1960 به 82 درصد در سال 2019 افزایش یافته است (که گاهی اوقات به آن گفته می شود "حق بیمه BA ").

چهارم ، کاهش اتحادیه مطمئناً تأثیر منفی بر دستمزد تولید داشت. در حالی که تهدید به حرکت در خارج از کشور به عنوان یک تاکتیک مؤثر برای پایین نگه داشتن دستمزدها مورد استفاده قرار گرفته است ، حملات شرکت ها به اتحادیه ها پیشگیری از تجارت بین المللی را پیش می برد. همانطور که در شکل 4 نشان می دهد ، نیمی از کاهش اتحادیه تولید از سال 1973 تا 1985 رخ داده است ، هنگامی که کسری تجارت اندک بود. از سال 1986 تا 2019 ، نرخ اتحادیه به طور پیوسته کاهش یافت در حالی که کسری تجارت نوسانات بزرگی را تجربه کرد.

پنجم ، بسیاری از مهاجران حقوقی و بدون مستند ، عرضه کارگران کم مهارت را افزایش می دهند. در ذهن بسیاری از افراد ، این مورد دیگری از بازیگران خارجی است که به کارگران آمریکایی آسیب می رساند. با این حال ، یک مطالعه مهم از آکادمی ملی علوم در سال 2017 هیچ مدرکی مبنی بر کاهش کارگران مهاجر ، دستمزد هر گروه از کارگران ایالات متحده را کاهش نمی دهد.

ششم ، همانطور که در بخش بعدی نشان داده خواهد شد ، تغییر واردات بیشتر منجر به کارگران با کمیته تر دفتر و کارگران خدمات تجاری شد. یک مقاله در سال 2016 استدلال می کند که عصبانیت طبقه متوسط پایین عمدتاً در پلوتوکراتها بلکه در تکنوکرات ها و اساتید دانشگاه هدایت نمی شود.

هفتم ، ارزش واقعی حداقل دستمزد که از زمان تصویب در سال 1938 تا 1968 ، هنگامی که در سال 2019 کمی بیشتر از 10 دلار در ساعت بود ، با تورم همراه بود. با این حال ، از سال 1968 ، حداقل دستمزد با تورم حفظ نشده است و از سال 2009 با 7. 25 دلار در ساعت گیر افتاده است. عجیب ، قانونگذاران در برابر اتصال حداقل دستمزد به تورم مقاومت کردند زیرا می خواستند برای افزایش حداقل دستمزد اعتبار کسب کنند. دفتر بودجه کنگره تخمین زده است که اگر حداقل دستمزد 15 دلار تعیین شود ، 17 میلیون کارگر درآمد بالاتری دارند. 10 میلیون دیگر با دستمزد ساعتی درست بالاتر از سطح فعلی نیز سود خواهد برد.

سرانجام ، مسئله تبدیل آن به طبقه متوسط وجود دارد. سطح پایین نابرابری در سالهای اولیه پس از جنگ جهانی دوم به عنوان کارگران دستی که "دستمزد خانواده" را دریافت می کنند ، ارائه شده است-به همین دلیل پول برای زندگی راحت با یک همسر غیر کار و یک زن و شوهر. استدلال این است که طبقه متوسط در سالهای اولیه بهتر از طبقه متوسط امروز زندگی می کرد.

این مزخرف است. تولید ناخالص داخلی واقعی سرانه در سال 1960 یک سوم ارزش در سال 2019 بود. امید به زندگی هشت سال کمتر بود. خانه ها کوچکتر بودند. و امکاناتی مانند تهویه مطبوع نادر بود. از نظر دستمزد ، کارگران یقه آبی با درآمد متوسط در سال 2019 تقریباً 50 درصد بیشتر از میانگین تنظیم تورم در سال 1960 پرداخت می شدند. در حالی که برخی از صنایع اتحادیه دارای درآمد بالایی بودند ، کارگران تولیدی در منسوجات ، غذا ، پوشاک ، چرم ،و ساخت مبلمان این کار را نکرد.

یک مقاله قبلی یک استاندارد نسبی از دستمزد خوب را به عنوان درآمد سالانه بیشتر از سطح 40 صدک کلیه کارگران مرد (45000 دلار در سال 2019) تعریف می کرد. در سال 1960 ، 56 درصد از کارگران تولید یقه آبی بدون کالج با این استاندارد مطابقت داشتند. تا سال 2019 ، این سهم به 42 درصد کاهش یافت. این نشانگر برخی از دست دادن در جایگاه نسبی است. اما یک پای اقتصادی بسیار بزرگتر به این معنی است که یک قطعه کوچکتر منجر به سود قابل توجهی در شرایط زندگی یقه آبی می شود ، حتی اگر کارگران بالاتر از نردبان درآمدها سود بیشتری داشته باشند. اگر افزایش مزایا گنجانده شود ، افزایش بیشتر است. سود در اینجا بیشتر هزینه های بالاتر بیمه درمانی است ، اما ایالات متحده برای این هزینه های اضافی بازپرداخت کرده است که امید به زندگی از سال 1979 تا 2018 4. 7 سال افزایش یافته است (آخرین سال داده های موجود). البته برخی از این دستاوردها به دلیل همه گیر Covid-19 از بین رفته اند.

تغییر در اقتصاد به عنوان تولید نقش کمتری دارد

تولید اشتغال از 32 به 8 درصد کاهش می یابد به این معنی است که تقریباً یک چهارم نیروی کار در بخش های دیگر کار می کند. بخش سه طرفه کشاورزی ، تولید کالاها و خدمات به این معنی است که بیش از 80 درصد از کارگران در صنایع خدمات شاغل هستند. بسیاری از مردم فکر می کنند که بیشتر کار خدمات کم هزینه است و به مهارت های کمی نیاز دارد ، که به طور نامحسوس به آن مشاغل "همبرگر-پر کردن" گفته می شود.

این غیر واقعی است-بیشتر مشاغل پردرآمد به عنوان "مشاغل خدماتی" طبقه بندی می شوند. کتابی در سال 2010 که توسط نویسنده این مقاله نوشته شده است ، یک رویکرد جدید "کاربردی" را ارائه می دهد که کار را بر اساس آنچه کارگران انجام می دهند تقسیم می کند. پنج کارکرد عبارتند از:

  • کشاورزی ، از جمله ماهیگیری ؛
  • کار دستی در ساخت ، ساخت و ساز و معدن ؛
  • خدمات کم مهارت و کارگران خرده فروشی ؛
  • کارگران غیر اداری در مراقبت های بهداشتی ، آموزش و ارتباطات ؛وت
  • کار اداری ، از جمله کارمندان دفتر مقدماتی در تولید و سایر صنایع.

دو کارکرد اول شامل کارگران دستی تولید کالا است. این سه عملکرد خدمات را ترک می کند-یک مهارت کم و دو مهارت بالا. کارکردهای خدمات با مهارت بالا بر اقتصاد فعلی ایالات متحده حاکم است و 67 درصد از اشتغال و 75 درصد از درآمد نقدی (آنها دستمزد بالایی دارند ، 81 درصد دارای مدرک چهار ساله و 91 درصد دارای مدرک تحصیلات تکمیلی هستند ، براساس مارس 2020داده ها). سهم اشتغال این پنج کارکرد از سال 1980 تا 2019 به طرز چشمگیری تغییر کرد.

  • عملکرد کشاورزی از 6 درصد به 1 درصد کاهش یافته است.
  • عملکرد کار دستی حتی بیشتر از 30 درصد به 16 درصد کاهش یافت.
  • با کمال تعجب ، عملکرد خدمات کم مهارت از 20 درصد به 16 درصد کاهش یافت.
  • عملکرد مراقبت های بهداشتی بیش از دو برابر سهم خود از 10 درصد به 21 درصد است. وت
  • عملکرد دفتر 11 درصد امتیاز کسب کرد و از 34 درصد به 45 درصد رسید.

با توجه به ساختمانهای بزرگ اداری که بر شهرهای مرکزی و حتی حومه شهر حاکم است ، سهم زیادی از عملکرد دفتر نباید کسی را غافلگیر کند. این گروه از سه فعالیت تشکیل شده است:

  • دفاتر جلوی تولید و سایر صنایع که مدیریت ، برنامه ریزی استراتژیک و ارتقاء فروش را انجام می دهند.
  • دولت ، برنامه ریزی و خدمات دولت (از جمله قوه مقننه ، دادگاه ها ، زندان ها ، اجرای قانون ، بهداشت و آتش نشانان). وت
  • خدمات مالی و حرفه ای به دولت ، شرکت ها و افراد.

بیش از نیمی از این کارگران حداقل مدرک چهار ساله دارند. برخی کارهای فکری و تحلیلی انجام می دهند. دیگران این کار را نمی کنند. برخی از مهارت ها نیاز به آموزش بسیار خاص دارند. برخی دیگر به سواد عمومی ، ارتباطات و مهارتهای تحلیلی ساده نیاز دارند. و یک کادر پشتیبانی از روحانی و دیگر کارگران وجود دارد که نیازی به مدرک دانشگاهی ندارند.

نتیجه دوم پیشرفت در بهره وری شامل آنچه آمریکایی ها مصرف می کنند (شکل 5). سودهای بهره وری در تولید کالاها بالاترین است. در نتیجه ، دسته بندی هایی با بیشترین کاهش عبارتند از: غذا (پایین 13 درصد) ، لباس (6 امتیاز پایین) ، کالاهای شخصی و خانگی (4 امتیاز پایین) و حمل و نقل (3 امتیاز پایین). بزرگترین زمینه های سود بهداشت و آموزش (5/16 درصد امتیاز) ، تفریح و خدمات مالی و تجارت شخصی (5 امتیاز) بود. کاهش مصرف کالاها نشان می دهد که تولید بهره وری به اندازه کافی بالا است تا تقاضای کالاهای مصرف کنندگان را با 8 درصد از نیروی کار برآورده کند. در سال 1960 ، صنایع غیر تولیدی برای تأمین نیازهای مصرف کننده به 20 درصد از نیروی کار نیاز داشتند. در نتیجه ، از دست دادن خالص 3. 5 میلیون شغل به دلیل تجارت ، سهم کمی از 18 میلیون شغل تولیدی اضافی را نشان می دهد که در صورتی که سهم اشتغال تولید نیروی کار در سطح 1960 خود باقی بماند ، وجود داشته است.

نتیجه

مشکل واردات این است که دیدگاه های ضد ترود بر روی چندین میلیون شغل از دست رفته توسط شرکت های تولیدی متمرکز شده است. همانطور که در بالا نشان داده شده است ، این تعداد کمی است ، و تفکیک غیر ارادی شرکت های مستقر در آمریکایی تأثیر منفی تجارت را کوتوله می کند. نکته آخر این است که تقریباً کل کاهش از 32 درصد نیروی کار در سال 1955 به 8 درصد در سال 2019 ناشی از واردات بلکه با بهره وری بالاتر نبود. این یک پدیده در سراسر جهان است ، زیرا حتی آلمان و سایر کشورها با مانده تجارت مثبت نیز سهام خود را برای تولید اشتغال در معرض کاهش قابل مقایسه قرار داده اند. ضرر و زیان شغلی در اروپا کمتر بحث برانگیز بوده است زیرا دولت های اروپایی به طور کلی درآمد و آموزش بیشتری را برای کارگران آواره ارائه می دهند.

حمایت عمومی از تولید و کشاورزی احشایی است. بخش تولید بسیار بزرگتر است و از بسیاری از بنگاه های بزرگ تشکیل شده است که مجریان جوامع آنها هستند. افرادی که از معاملات تجاری مانند NAFTA حمایت می کردند ، مزایا را از بین می برد - این امر هنگام حمایت از مشاغل تولیدی ، حمایت را تضعیف می کند. و به نظر نمی رسد که نه اوباما و نه ترامپ با استفاده از رویکردهای بسیار متفاوت ، تعداد زیادی از مشاغل تولیدی را که قول داده اند ، ایجاد نکردند.

نکته آخر این است که تولید با کارگران کمتری تولید می کند. این وظیفه خود را انجام می دهد ، و حرکت به سمت تعادل تجارت فقط باعث افزایش اشتغال تولید توسط چند میلیون کارگر حداکثر می شود. این مقاله نشان می دهد که تغییر از تولید ، آنچه را که آمریکایی ها مصرف می کنند تغییر می دهد و مشاغل حرفه ای و مدیریتی با درآمد بالا ایجاد می کند. با افزایش اشتغال تولید از طریق تغییر در تجارت ، مشکل مشاغل کم درآمد حل نمی شود.

علاوه بر این ، ساده ترین راه برای کمک به کارگران کم درآمد افزایش حداقل دستمزد است. مقاله ای از یوروفوند نشان می دهد حداقل دستمزد دلار آمریکا برای همه کشورهای اروپایی. برای بیشتر اقتصادهای بزرگتر در سال 2018 ، این محدوده از 10. 50 تا 12. 47 دلار بود. ایالات متحده با خدمات کم هزینه راحت شده است و اعتبار مالیات بر درآمد کسب شده را برای افزودن به درآمد کارگران کم درآمد دارد ، اما کشورهای متحد هنوز هم باید کارهای بیشتری انجام دهند.

استفان جی رز یکی از همکاران غیر مقیم با صندلی Scholl در تجارت بین المللی در مرکز مطالعات استراتژیک و بین المللی در واشنگتن ، D. C است.

این گزارش با پشتیبانی عمومی از CSIS امکان پذیر است. هیچ حامی مالی مستقیم در این گزارش نقش نداشته است.

این گزارش توسط مرکز مطالعات استراتژیک و بین المللی (CSIS) ، یک موسسه خصوصی و معاف از مالیات با تمرکز بر موضوعات بین المللی سیاست های عمومی تهیه شده است. تحقیقات آن غیر حزبی و غیر اختصاصی است. CSIS مواضع سیاست خاصی را در پیش نمی گیرد. بر این اساس ، تمام دیدگاه ها ، مواضع و نتیجه گیری های بیان شده در این نشریه باید درک شود که صرفاً از نویسنده (ها) است.

© 2021 توسط مرکز مطالعات استراتژیک و بین المللی. کلیه حقوق محفوظ است.

سیگنال های تجاری...
ما را در سایت سیگنال های تجاری دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : محسن رضایی بازدید : <-PostHit-> تاريخ : يکشنبه 21 اسفند 1401 ساعت: 16:35